آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

تولد 5 سالگی (عکس)

  سلین شیطون بانمک آیلای نازم  و الوین کوچولو  عزیزم هیچ وقت از لبات کنار نره  حمله چه هیجان زده  این قلب  ویژه به خاله حسنا بود  دخمل عمو ، پسمل عمو آیلا میان هدایا  آیلا به همراه عروسک و خرسی (هدایای خاله نگین-دادا  و عمه سارا ) بعد از تولد هدیه خاله مهین رو پوشیده با عروسک خاله نگین    آیلایم تولدت مبارک ...
25 مهر 1394

تولد 5 سالگی

وای یعنی 5 سال تموم شد چقدر زود مثل برق و باد عشق مامان یعنی شما دخملی نازمون 5 سال تموم که خونه ما رو پر از عشق خودت کردی . مثل اینکه همین دیروز بود که برا اومدنت منتظر بودیم و لحظه شماری می کردیم و حالا دختر نازمون کنارمون هست و چقدر هم شیرین و دلنشین . حالا دیگه حسابی بزرگ شدی یادمه تو جشن تولد یکسالگیت از گذاشتن کلاه فرار می کردی سال دوم همه اسمارتیزهای کیک رو نوش جون می کردی و می خواستی برات دائم شمع روشن کنیم ... و امسال برای خودت خانمی شدی خودت برنامه ریزی می کردی چه مدل کیک می خوایی، چه کسایی رو دعوت کنیم ، کی کیک بیاریم و کی می خوایی برقص و کی رقص چاقو تو انجام بده ... تازه برای سال آینده هم نقشه هایی داری ای شیطون . ...
18 مهر 1394

سفر استرالیا (ملبورن)

وای که چقدر تاخیر دارم دختر نازم عروسک مامان ، عزیزم سرم خیلی شلوغه ولی یک نیمچه فرصت پیدا کردم و اومدم اما بعد 4-5 ماه بعد سفرمون حالا ادامه سفرنامه (سفر سه روز به ملبورن ) زیرزمین مجموعه Crown در همون مجموعه یک رستوران ژاپنی بود که سوشی های فوق العاده خوشمزه داشت اما این دخملی من اصلا لب بهشون نزد فقط در حال نظاره و شیطونی بود  کنار رستوران ژاپنی شادان و خندان روی پل بر روی رودخانه Yarra  این کیف کوچولو هر جا می رفت با خودش بر می داشت ولی وسط راه ما باید برش می داشتیم و این خودش معضل شده بود تازه هر جا می خواست بره دلش می خواست کفشهای پاشنه بلند خاله حسنا رو بپوشه  ، (به قفلها توجه کنید خی...
15 تير 1394

سفرنامه استرالیا4

اینجا شهر Gelenrowan  هست که در واقع آخرین شهری بود که راهزن معروف ( اسمش یادم رفته ) دراونجا بوده  رستوران کوچک محلی که صبحانه رو در اونجا خوردیم  این هم صبحانه ما انواع نون های خونگی و مربا و خامه و شیر کاکائو و ... این هم دخملی در رویای نمی دونم چی ؟   باغ وحش در شهر Mansfield قلمرو گوزنها آیلا و کانگورو خان . اولش آیلا کمی می ترسید و از دور نظاره گر بود ولی بعدا که خاله حسنا بهشون غذا داد دیگه حسابی باهاشو دوست شد این هم مدرک   حالا کانگورو خان ناز می کنند با تایرهای از کار افتاده یک اژدهای خوشگل برا بچه ها درست کرده بودند ...
2 ارديبهشت 1394

سفرنامه استرالیا 3

اینجا شهر Bright  هست که بستنی های خونگی و خوشمزه اش مشهور هست و آیلا هم که عاشقش عشق با تلفن عمومی صحبت کردن رو داره این دخملی من اینجا هم دست نکشیده از این عشقش پارک آبی بسیار زیبا  رودخانه خیلی خوشگلی بود که هم بچه ها شنا می کردند و هم قایق سواری بود   اینجا غذا خوری یک هتل در شهر Albury و آیلا هم عشق سیب زمینی سرخ شده های گنده به نام Wedges      شده بود الحق هم خوشمزه بودند مخصوصا با سس Sweet Chilli مرکز خرید در Albury   ...
30 فروردين 1394